به گزارش مشهدپیام به نقل محراب خبر، جاده‌ها پیچ در پیچ، باریک و البته خلوت، دو تا خودرو محافظ یکی در عقب مینی بوس و دیگری در جلوی اتوبوس، به ناگاه راهنمای گروه گفت: آنجا در سمت چپ جاده مرز است و آن دکه بالای کوه هم پاسگاه مرزی ترکمنستان است.

رودخانه خشک شده و زمین‌هایی که به نظر در اثر تابش آفتاب تابستان از علفزار بودن به خشکی گرویده بود، همه چیز در آن منطقه غریب بود، اما چهره‌هایی آفتاب سوخته با لباس‌هایی نظامی و لب‌هایی خندان غریبی این منطقه به حاشیه می‌برد.

پاسگاه پل خاتون و سد دوستی طی شدند و به پاسگاهی به نام گرماب جنوبی که از دور شبیه قلعه‌های قدیمی برجکدار بود نمایان شد.
پس از ورود به پاسگاه مرزبانی، سربازی که روی پشت بام بود بهترین سوژه به نظر رسید، سر صحبت را که باز کرد حرف‌های جالبی زد.

استواردوم وظیفه مجید خزائیان از جالب بودن دوران خدمت گفت و ادامه داد: دوران خدمت با تمام سختی‌هایی که دارد ولی رفیق‌های خوبی پیدا می‌کنیم و در این وضعیت در بسیاری مواقع خوش می‌گذرد.

جوان ۲۴ ساله مشهدی در جواب این سؤال که آیا حاضری به سوریه بروی یا نه، گفت: تا الآن به این موضوع فکر نکردم ولی این را می‌دانم که مرزها به نگهبان و مراقب احتیاج دارند و از اینکه در حال حاضر این وظیفه را انجام می‌دهم بسیار خوشحالم چونکه مردم کشور اسلامیم در امنیت زندگی می‌کنند.

خزائیان اضافه کرد: هر ۴۵ روز حدود ۱۲ روز مرخصی داریم و یکی از سختی‌هایی که اینجا داریم این است که خودرو برای رسیدن به مشهد به سختی پیدا می‌شود.

بعد از این گپ و گفت کوتاه از روی پشت بام پاسگاه منظره‌ای که به چشم می‌آمد بسیار دل‌انگیز بود، صدا و خنکای باد به همراه آبی آب پشت سد دوستی بر زیبایی این منطقه اضافه کرده بود.

کم کم غروب آفتاب و سرخی آسمان نمایان شد و خود را در راه مشهد و جاده‌های مارپیچ یافتیم.

انتهای پیام/

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد