به گزارش مشهدپیام، از صدمتری مشهد راه نزدیک‌تر بود برای همین انتخاب مسیر از آن سمت شد ولی راه خانه او آسان بود، آیت الله قاسم امیرپور گیلانی، پیرمردی از جنس جهاد، مبارزه و مقاومت، کسی که هنوز از پا نیفتاده بود و به راه خود به راستی ایمان داشت؛ او از مبارازن به نام انقلاب مشهد است.

اتاقی پر از خاطرات بود ولی عکس دو نفر در اتاق او بیش از همه به چشم می‌آمد اول «سیدروح الله» و بعد از او یادگارش یعنی «آقا»، عشق عجیبی به امام در حرف‌هایش احساس می‌شد و خودش گفت که اگر به جایی رسیدم و آتشی در دلم روشن است، امام باعث آن بود.

کمی ناراحت بود از حرف‌های ناگفته ولی اراده از سخنانش نمایان بود، از ادامه فامیل ایشان که سخن به میان آمد، اولین خاطره را تعریف کرد: چون ممنوع‌المنبر بودم در راه رفتن به کرمانشاه، آقا (رهبر معظم انقلاب) به من فرمودند برای اینکه شناسایی نشوید خود را گیلانی معرفی کنید و در آینده هم این لقب را به عنوان ادامه فامیل خود انتخاب کردم.

او ادامه داد: ابتدای طلبگی خود را در آستانه اشرفیه گذراندم و به مسائل انقلاب زیاد آشنا نبودم تا اینکه یک سخنرانی از امام خمینی شنیدم و به نظر خودم همه چیز از آنجا شروع شد، ایشان با صدای بلند برروی منبر می‌گفتند که رییس جمهور آمریکا بداند منفورترین شخص در نزد مردم ما خود او است و اینگونه حرف زدن بر بالای منبر علیه شاه و آمریکا در آن زمان بی‌سابقه بود.

یکی از بارزترین جملات او این بود: امام مبارزه با شاه را معلول می‌دانستند و علت اصلی مشکلات مردم از نظر ایشان آمریکا بود.

مشهد پیام: جریان مشهور شدن آقای امیرپور بسیار جالب بود چراکه ایشان از یک آخوند درباری گفت که او را تهدید کرده بود و جریان از این قرار است:

آقایی به نام الهی که برادرش از مبارزان انقلاب بود، به آیت الله الهی معروف بود، او در کوچه وقتی راه می‌رفت، مردم به دور او حلقه می‌زدند و او به جای اینکه تبلیغ دین کند تبلیغ شاه را می‌کرد، برای مثال می‌گفت «شاه اولوالامر هست»، من هم که این حرف را شنیدم با اینکه جوان بودم جواب او را در خیابان و در جلوی جمع دادم و او ناراحت شد به نحوی که مأموران صدا زد که مرا دستگیر کنند ولی من به سرعت فرار کردم.

از آن منطقه دور حرم خارج نشدم و تا نماز مغرب برای دیدن مجدد او ولی این بار در تنهایی منتظر ایستادم و بعد از آنکه از حرم بعد نماز مغرب بیرون آمد در یک فرصت در کوچه اشکان آن زمان و کوچه آقای خامنه‌ای الان، او را کتک زدم و عمامه‌اش را به غنیمت برداشتم.

فهمیدم که الهی با پانسمان بر روی پیشانی هفته بعد آن اتفاق، دوباره بین مردم آمد و مردم را منحرف می‌کرد، برای همین لباس‌های روحانیتم را عوض کردم ولی این بار الهی مرا شناخت و مأموران هم دستگیرم کردند به هرحال با کش و قوس مختصری با گرفتن تعهدی از شهربانی آزاد شدم.

مشهد پیام: پس چرا ساواک دوباره شما را دستگیر کرد؟

هفته آینده که آقای دعایی از یکی از رادیوهای عراق این ماجرا را با آب و تاب تعریف کردند این بار ساواک به بهانه ارتباط داشتن با حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) مرا دستگیر کردند ولی در بازجویی فهمیدند که این موضوع صرفا برای اعتقادی شخصی بوده است و نه ارتباط با گروه‌های سیاسی و به همین دلیل دوباره آزادم کردند و بعد از این ماجرا آقا به سراغ من فرستاندند و برای اولین بار با ایشان آشنا شدم.

بعد از چندی یک آخوند درباری دیگر را نیز کتک دادم ولی آنجا برای اینکه لو نروم از چند روز قبل بلیط تهران را تهیه کرده بودم و به محض کتک زدن او از مشهد به سمت تهران رفتم و در آنجا دستگیر شدم که برای تبرئه بلیط را نشان دادم و به همین واسطه آزادم کردند و آن روز به لطف خدا مشکل دفعه قبل تکرار نشد.

خیابان عدل پهلوی را روی منبر ظلم پهلوی می‌گفتم و برای همین حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) با من دعوا کردند که آقای امیرپور چرا تقیه نمی‌کنید زیرا ارزش ندارد که انسان مبارز به خاطر یک حرف شش ماه زندان رود و در آن زمان زندانی شدن نتواند که تبلیغ کند و البته آن موقع جوان بودم و شور فراوان داشتم.

مشهد پیام: رهبری امام راحل را در پیروزی انقلاب چقدر مؤثر می‌دانید؟

امام خمینی از همان اول می‌دیدند که شاه فرار می‌کند و مردم برای او رقص و پایگوبی می‌کنند و ایشان صدای خرد شدن همینه کمونیست را زمانی که هیچ کس باور نمی‌کرد به گورباچف اخطار دادند و از همین رو من به همه و مخصوصا جوانان توصیه می‌کنم که حتما صحیفه نور امام راحل را حتما مطالعه کنند چراکه درک خواهند کرد که امام تمامی حرف‌هایش به تحقق رسیده است و از همین رو می‌گویم که به یقین امام را دست برتری حامی بود و این مهم در جریان دستور به مردم برای شکستن حکومت نظامی در ۲۱ بهمن کاملا مشهود است.

مشهد پیام: انقلابی ماندن کجا و انقلابی شدن کجا؟

در اینجا یادی هم از دکتر شریعتی کرد و به نظر دکتر را بسیار دوست داشت و قاب عکس دکتر نیز به همین نکته شهادت می‌داد، ایشان جمله دکتر شریعتی را اینگونه بیان کرد: انقلابی بودن مهم نیست انقلابی ماندن مهم است.

مشهد پیام: آیا کسانی را می‌شناسید که انقلابی نماندند؟

از میرحسین موسوی و مهدی کروبی خیلی ناراحتم چراکه برای انقلاب هزینه درست کردند و حضرت آقا خیلی در مقابل آن‌ها صبر خرج کردند و از نظر من صبر ایشان صبر امام حسنی است.

این را به خاطر داشته باشید که عو عو سگ مزد ملا را کم نمی‌کند یعنی هرچقدر هم که سگی برای ترساندن کسی تلاش کند که پای حرف خود راسخ ایستاده‌است تأثیری بر عمل و هدف او نمی‌کند، ما نیز ۴۰ سال است که هدفی را به نام انقلاب پی گرفته‌ایم و دشمن دائما به فکر براندازی انقلاب است ولی بداند که کارهای او این ملت را از پا نمی‌اندازد.

۴۰ سال است که مردم پای این انقلابند و تعجب میکنم که چرا دشمن از کارهای خود و استقامت مردم درس نمی‌گیرد و خجالت نمیکشد و به این مهم را هم مردم آگاه هستند که تا این جمعیت ۲۲ بهمن و اتحاد را داریم هیچ قدرتی نمیتواند به ما تعرض کند و طبق گفته‌های امام راحل مردم به میدان آمدند و انقلاب را به ثمر رساندند و مردم شکرگذار این انقلابند.

مشهد پیام: آیا با سازمان منافقین از نزدیک آشنا بودید؟

اسم ترور و منافقین که آمد به ناگاه به آرامی گریه کرد و گفت: چرا مردم را ترور کردید موقعی که شما از پا آویزان بودید، همین مردم شما را از زندان‌ها آزاد کردند.

با موسی خیابانی و تقی مشهدی دوست بودم و وقتی به امام توهین کردند رفاقت خود را با آن‌ها بریدم و من مطمئن هستم که اگر ذره‌ای فکر می‌کردند که چطور امام باعث شد که از زندان بیرون بیایند به این چالش برخورد نمی‌کردند.

وقتی پرسیده شد که آیا شکنجه شده‌اید چشم و پای خود را نشان داد و که رد سیگار و آهن گداخته بر روی آن نقش بسته بود و همچنین گفت: اگر عده‌ای سست عنصر بگذارند، انقلاب کار خود را با قدرت انجام می‌دهند.

تمام ساعاتی که کنار او بودم به ناگاه گذشت و گذر زمان خود را نشان نمی‌داد، هرچند این گفت‌وگو به پایان رسید ولی رشادت آن مردان مرد در کل زمان طنین‌انداز است.

انتهای پیام/

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد