به گزارش مشهدپیام، بازماندگان دفاع مقدس و انقلاب اسلامی ذخائر بی‌بدیلی هستند که هر کدام به نوبه خود گنجینه ارزشمندی می‌باشند و باید از حضور آنان استفاده لازم را کرد، یکی از افراد حاضر در دوران پیروزی انقلاب، ستوان‌یکم محمد محتشمی‌پور است و به عنوان رابط بین لشگر ۷۷ خراسان و بیوت علما بود که خاطرات جالبی از آن دوران را بازگو کرده است، دقایقی با او در تحریریه صبح توس به گفت‌وگو پرداختیم که شرح ذیل است:

در ابتدا خود را معرفی بفرمایید؟

بنده محمد محتشمی‌پور بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران هستم و از سال ۱۳۵۰ که مقلد امام راحل شدم، فعالیت‌های سیاسی من رنگ تازه‌ای به خود گرفت و با نزدیک‌ شدن به برخی از دوستانم در انقلاب این فعالیت‌ها پررنگ‌تر شد و سر آخر رابط بین بیوت علماء و ارتش در خراسان شدم.

از کانون بحث و انتقاد شهید هاشمی‌نژاد نیز برنامه‌های انقلابی و مذهبی را پی گرفتم و بعد از دستگیری شهید هاشمی‌نژاد، با سایر علما در مشهد ارتباط گرفتم و همچنین مجله مکتب اسلام را به علاوه سایر کتاب‌ها و اعلامیه‌های امام راحل مطالعه می‌کردم.

عکاسی من از بعد انقلاب در عقیدتی‌سیاسی ارتش نیز شروع شد.

ارتش از چه زمانی به مردم پیوست؟

متأسفانه یک مشکل در نقل قول از جریانات انقلاب وجود دارد و آن هم اینکه نیروهای ارتش خودخواسته مردم را به رگبار بسته و هنوز پژوهشی در این خصوص صورت نگرفته است که بدنه ارتش از همان اول هم با انقلاب و مردم بود.

برای مثال به خاطره‌ای از پدر ش  هید هاشمی مهنه که از همکاران ما بود اشاره می‌کنم، ضد اطلاعات ارتش و ساواک به خانه وی به جرم داشتن کتب انقلابی حمله می‌کنند، مامور ضد اطلاعات اقدام به گشتن در بین کتاب‌های او می‌کند و وقتی به یکی از کتاب‌های امام راحل می‌رسد، ضد اطلاعات کتاب را جلوی آقای هاشمی مهنه پرت می‌کند و می‌گوید «سید از تو بعید است که کتاب قصه حسین کرد شبستری را در خانه نگهداری کنی»، یعنی اینکه حتی در کادر ضد اطلاعات ارتش هم برای اینکه ارتشی‌های انقلابی جلوی ساواک لو نروند با آن‌ها همکاری می‌کردند.

بارها میل پرچم در پادگان بریده می‌شد و حداقل روزی ۱۰۰ نفر این اتفاق را می‌دیدند ولی هیچ یک به نیروهای بالادستی اطلاع نمی‌دادند و کاری می‌کردند که واحدها در میدان صبح‌گاه جمع شوند و همه این موضوع را ببیند تا رژیم بیشتر مفتضح شود.

ما به بهانه خرید اقلام خوراکی به خارج از پادگان می‌رفتیم و در همین حین تبادلات اطلاعاتی و اعلامیه‌ای را انجام می‌دادیم و می‌توان گفت که تلاش سازمان برای این بود تا بین مردم و ارتش درگیری پیش بیاید.

چه شد که بدنه ارتش مردمی شد؟

این مهم را همه باید بدانند که بدنه ارتش از شیعیان و خانواده‌های پاک بودند چراکه ارتش از افرادی استفاده می‌کرد که بدون سابقه بودند که اکثریت از بین خانواده‌های مذهبی انتخاب می‌شدند و همین مسئله باعث شد تا بدنه ارتش مردمی باشد.

از طرفی دیگر آمریکا بر سران ارتش تسلط داشت و همچنین در داخل خود ارتش نیز بین درجات مختلف نظامی تفاوت‌های مالی بسیاری وجود داشت به نحوی‌که همین مهم باعث بروز ناراحتی‌‌های فراوانی در بین نیروهای ارتش شده بود.

رژیم به ارتش امیدوار بود

نکته جالب این بود که نقاط حساس ارتش به نیروهای مذهبی به واسطه تعهد این افراد داده شده بود.

از روزی که دستور دادند که سربازها پادگان‌ها را تخلیه کنند، قریب به دو سوم سربازها از پادگان‌ها گریختند و در ادامه در ۲۳ دی‌ماه کادری‌های ارتش پادگان‌ها را تخلیه کردند.

رژیم به ارتش امیدوار بود و با این کار کمر رژیم شکست و نتوانست جریان سال ۳۲ را مجددا تکرار کند چراکه نیروهای سازمان با او همراهی نکردند.

پس چرا در روز نهم و دهم دی‌ماه مردم توسط ارتش کشته شدند؟

به همراه شهید هاشمی‌نژاد برای بازگشایی مدرسه نواب بعد از ۴۰ روز تعطیلی، از جلوی مدرسه آیت الله شیرازی پای پیاده با جمعیت کثیری به سمت این مدرسه حرکت کردیم و در راه نیز همین ارتشی‌ها به ما متعرض نمی‌شدند که چرا تجمع دارید؟

بعد از بازگشایی شهید هاشمی‌نژاد گفتند که کسی راهپیمایی نکند، هرچند عده‌ای از این موضوع ناراحت بودند ولی جمعیتِ تقریبا پراکنده با صدای انفجار یک بمب صوتی دوباره هم پارچه شدند و راهپیمایی نهم دی را آغاز کردند و البته مشخص نشد که این بمب را چه کسی انداخته است و این راهپیمایی در سر آخر، دو نفر شهید داد.

ساواک می‌خواست که مردم و ارتش روبه‌روی هم بایستند چراکه بسیاری از مردم وقتی ما به گشت می‌رفتیم به ما گل می‌دادند و در ماجراهای مختلف این موضوع مشهود بود که عده‌ای به اسم مردم به مأموران و برعکس عده‌ای در لباس مأموران ارتش به مردم حمله می‌کردند.

از دوجنبه دست حکومت بسته شد اول اینکه سربازها از پادگان‌ها فرار کردند و دوم اینکه ارتش در مقابل مردم قرار نگرفت.

نمی‌دانم چه کسی نوار انقلابی پشت پنجره ما می‌گذارد

اعلامیه‌ها را چطور به داخل پادگان و همکاران می‌رساندید؟

این کار سختی بود و برای مثال می‌توانم بگویم که برای یکی از همکاران نوارهای انقلابی را بدون اینکه بداند من این کار را انجام می‌دادم، پشت پنجره خانه‌اش می‌گذاشتم و او هرروز با تعجب می‌گفت «نمی‌دانم چه کسی نوار انقلابی پشت پنجره ما می‌گذارد؟» و این کار تقریبا برای بسیاری از همکاران انجام می‌شد، هرچند بعضی اوقات این موضوع برعکس جواب می‌داد و افراد فعال در ارتش کم نبودند.

قبل از فرار شاه شهرهای کشور سقوط کرده بود و امید موافقان رژیم از بین رفته بود و حتی آمریکایی‌ها نیز همان موقع فرار کردند.

جریانات مشهد از کجا شکل جدی به خود گرفت؟

روز نهم دی ۵۷ جمعیت فراوانی شرکت کرده بودند و طبق برنامه آن موقع، زمان حکومت نظامی تانک در خیابان وجود داشت و جمعیت به قدری زیاد بود که نیروهای ارتش در بین مردم غرق شدند ولی نیروها و مردم به آرامی در کنار یکدیگر بودند و تقریبا اعلام همبستگی شد تا زمانی که یک یگان از ارتش به فرماندهی سرهنگ کلامی به این محدوده اعزام شد.

این یگان وقتی خود را در بین جمعیت می‌بیند خود را به سختی به جلوی در استانداری می‌رساند و در آنجا به حضرت آقا گفتند که آقا کاری کنید تا ما از اینجا رها کنند و ایشان نیز به کلامی و نیروهایش اجازه رفتن می‌دهند و در همین بین یک گلوله از روی یکی از پشت بام‌های مشرف به آنجا به سمت آقا شلیک می‌شود و در اثر همین تیراندازی، مردم، سرهنگ کلامی را هرچند در این جریان بی‌گناه بود را کشتند و امثال این کارها که عده‌ای می‌خواستند بین مردم و ارتش فاصله بیاندازند بسیار زیاد بود.

دلیل دیگری هم برای اینکه بدنه ارتش به این کشتارها راضی نبود این است که در جریان کشته شدن سرهنگ کلامی نیز، ارتش بازهم به سمت مردم شلیک نکرد و فقط از صحنه خارج شد و عملا صحنه طوری جلوه داده شد ارتش در مقابل مردم جلوه داده شود ولی با بصیرت طلاب و علما و البته نیروهای انقلابی بدنه ارتش این مهم هیچ‌گاه محقق نشد.

همان شب برای نیروهای کادر را آماده‌باش دادند تا پست‌ها را از سربازها تحویل بگیریم و بعد از اینکه تحویل گرفتیم، عده‌ای از داخل پادگان به مردم عادی که خارج از پادگان بودند سنگ پرتاب می‌کردند و البته دیده هم نمی‌شدند و به هم رزمم گفتم که آقا میرزا اگر مردم زخمی شدند در اثر این سنگ پرتاپ کردن‌ها این‌ها را با تیر بزنیم ولی در همین بین خود مردم همان راه را بستند و خوشبختانه کسی در آن بین زخمی نشد و به نظر این مهم را دنبال می‌کردند که مردم تحریک شوند و به پادگان‌ها حمله کنند و مردم و عملا مردم و ارتش مجددا روبه‌روی هم قرار گیرند.

یک سناریوی از پیش تعیین شده بود

به این سناریو دقت کنید، در ابتدا پست‌های نگهبانی از سربازها به نیروهای کادر تحویل می‌شود، در مرحله دوم عده‌ای با سنگ به سمت مردم حمله‌ور می‌شوند و در نهایت بهد از ختم این قائله فرمانده لشگر برای بازدید به محل آمد، مشخص است که این موضوع برنامه‌ریزی است.

کار بعدی آن‌ها ساعت ۱۵ بود که ۵ تا جنازه با لباس ارتشی به مسجد لشگر آوردند و به همه ابلاغ کردند بروید و ببینید که برادران شما را چگونه کشته‌اند و آن‌ها سرباز ارتش نبودند و جالب‌تر این است که وقتی نیروها و همکاران از دیدن این جنازه‌ها متأثر شدند، حدود ۵ نفر جلوی مقر فرماندهی ایستاده‌بودند و به فرمانده سابق لشگر فحاشی می‌کردند که تو چرا به ما اجازه نمی‌دهی برای قلع و قمع مردم به میدان برویم؟

تمامی این کارها باعث شد که برای فردای آن روز یعنی روز دهم دی یگان ویژه‌ای از میان افراد انتخاب‌شده، شکل گیرد و به محض رویت این اتفاق به بیت آیت الله شیرازی تماس گرفتم و هشدار دادم که این گروه برای کشتن به میدان آمده‌اند و ما جزء این‌ها نیستیم و به مردم بگویید که فردا به میدان نیایند ولی مردم با توجه به سبقه‌ای که از ارتش داشتند و گمان می‌کردند که مثل دفعات قبل با همدیگر به صورت مسالمت‌آمیز روبه‌رو می‌شوند به هشدار بیوت علماء اعتنا نکردند و این یگان به محض اینکه از در پادگان خارج شد بنا را بر تیر زدن به سمت مردم گذاشت و به همه جا اعم از مردم و ساختمان‌ها تیراندازی کرد.

عملا با دسیسه ساواک این ننگ به پیشانی ارتش خورد چراکه بعد از انقلاب مشخص شد که از کل ارتش فقط ۵ نفر دستشان به خون میردم آغشته شده است و عملا سایرین ارتشی نبودند.

شما در چه تاریخی از پادگان فرار کردید؟

روز ۲۳ دی‌ماه آقای طبسی اعلام کردند که امام فرمودند که کادری‌های ارتش به مردم بپیوندند و این خبر در آن روز به ما ابلاغ شد.

برای اطلاع دقیق به سراغ آقای طبسی رفتم ولی ایشان را ندیدم و به هر روش ممکن خودم را به حضرت آقا رساندم و به ایشان گفتم که آیا این خبر صحت دارد که در جواب فرمودند بله و من گفتم که اگر بشود برای خانواده‌های نظامی محلی آماده شود تا از خطرات احتمالی محفوظ بمانند.

آقا با لحنی آرام توأمان با لبخند در جواب به من گفتند: «۱۸ سال است که نمی‌دانم آیا در خودروی من بمب کار می‌گذارند یا فرزند مرا ترور می‌کنند» فکر می‌کنم منظور ایشان این بود که الآن موقعیت این کارها نیست اگر با انقلاب هستید به میدان بیایید.

فردای آن روز به پادگان رفتم و به صورت علنی تبلیغ کردم و به همه کسانی که فکر کردم که اثر می‌پذیرند تذکر دادم و به خانواده هم گفتم که وسایل را آماده کنند که وقتی به خانه برگشتم سریع به گناباد برویم.

افسر نگهبان چون فهمیده بود که من می‌خواهم از پادگان فرار کنم به من مرخصی نمی‌داد ولی به هر راه ممکن از او مرخصی را گرفتم.

بعد از خروج از پادگان به منزل یکی از پیش کاران علما رفتیم و به مدت سه روز آنجا بودیم که در این مدت نیز با بیوت علما ارتباط برقرار بود و بعد از آن به گناباد رفتیم.

نهایتا در تاریخ ۲۸ بهمن طبق اعلام آقای طبسی مبنی بر برگشتن نیروهای کادر و سرباز به پادگان‌ها، از شهرستان به مشهد برگشتیم ولی اینجا پایان کار نبود.

آیا بعد از پیروزی انقلاب مشکل خاصی پیش آمد؟

به محض بازگشایی پادگان‌ها در این روز طاهر احمدزاده استاندار وقت خراسان به عنوان سخنران به جایگاه میدان صبحگاه لشگر آمد و همه کسانی که از لشگر فرار کرده بودند را به جایگاه دعوت کردند و بعد از سخنرانی به همراه همین جمعیت شروع به چرخیدن در پادگان کردند و مشخص بود که برنامه‌ای در سر می‌پرورانند و بعدا مشخص شد که احمدزاده از اعضای منافقین بود.

وی جمعیت را به سمت ساختمان ساواک هدایت کرد و گفت که این ساختمان را باید از بین برد و همه افراد حاضر در آنجا شروع به پرتاب سنگ کردند و با پیگیری بیشتر به این نتیجه رسیدیم، افرادی که سنگ پرتاب می‌کردند، متشکل از منافقین و باقیمانده‌های ساواک هستند و می‌خواهند تمامی مدارک باقیمانده از آن دوران را نابود کنند تا مدرکی به دست انقلابیون نیفتد و در آن موقع هر کار کردم که این کار نشود، نتوانستم.

بعد از ورود به ساختمان دیدم که بیسیم‌ها و برخی اموال را شکسته بودند و البته تمامی پرونده‌هایی را که می‌خواستند از آنجا خارج کنند را مصادره کردیم و بعد از آن به ساختمان ضد اطلاعات ارتش رفتند که در آنجا هم می‌خواستند پرونده‌های اطلاعاتی را دستبرد بزنند که با هوشیاری کمیته انقلاب از این مهم جلوگیری شد.

در پایان اگر صحبتی است بفرمایید؟

حواس مردم جمع باشد که این انقلاب به آسانی به دست ما نرسیده است و خون‌های بسیاری ریخته شده است و ما باید به درگاه خدای متعال شکرگزار این نعمت باشیم و خدا می‌داند که اگر این انقلاب از دست رود چه بلایی به سر مردم و این مملکت می‌آید.

بارها این موضوع برای همه اتفاق افتاده است و همه دیده‌اند، موقعی که پای نظام اسلامی ایستاده‌اند خدا برکات خود را به سر این مردم فرستاده است.

انتهای پیام/

برچسب ها : , , ,

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد